|
جای خالی زندگی تنهایی مرا٬تو درک نخواهی کرد.سایه ام بر روی هیچ دیواری نیست.
| ||
|
یک وقتایی هست که باید لم بدی یه گوشه جریان زندگیت رو فقط مرور کنی به سلامتی خودم که اینقدر تحمل داشتم ..!!!
میان منُ تو فاصله یک باران ست و خیالت که مرا از پنجره می گیرد و می برد قدم زنان تا عشق می رسم به تو با تن پوشی از آغوش و دست هائی پر از طراوت اوّلین سلام گل سرخی که گلبرگ گلبرگ در صدای عطرها هجا می کند تو را میان منُ تو فاصله یک باران ست
[ چهارشنبه 27 اردیبهشت1391 ] [ 2:6 PM ] [ آیسان ]
از این تکرار ساعتها
ازاين بيهوده بودنها ازاين بي تاب ماندنها ازاين ترديدها نيرنگها
خيانتها ازاين رنگين كمان سرد آدمها وازاين مرگ باورها وروياها پريشانم .... دلم پروازميخواهد... [ پنجشنبه 31 فروردین1391 ] [ 10:30 AM ] [ آیسان ]
دستم به تو که نمی رسد، فقط حریف واژه ها می شوم
! گاهی، هوس می کنم، از نام تو پرکنم … تنگاتنگ هم، بی هیچ فاصله ای !! از بس، از بس، که تو را کـم دارم …
دلم می خواهد
در آرامش آغوشت طولانی بمیرم! برچسبها: خالی از تو [ دوشنبه 21 فروردین1391 ] [ 2:42 PM ] [ آیسان ]
![]() قلب کال مـن در فصل دست های تــو می رسـد فصـلی برای تمـــــام رؤیــاها ![]() گفتی مسافری و من آنقدر عاشقم که سال هاست نماز دلم را شکسته میخوانم
شال و کلاه می بافم با خیالت تا در سرمای نبودنت یخ نبندم . . . [ یکشنبه 21 اسفند1390 ] [ 7:34 PM ] [ آیسان ]
![]() وَ پیراهن ِ هیچ فصلی ... خیس تر از بهاری نخواهد بود ... که عاشقت شدم ...!!!! ![]() گاهـــی دلـت از زنـانگــی ات می گیــرد .. میخواهـــی كـــودك باشـی دختــر بچــه ای كه به هــر بهــانه ای به آغــوشی پنــاه می بـــرد ... و آســوده اشــك می ریخـــت... زن كـــه باشــی بـــــــایــــــد بـــــغـــــض هـــــای زیــــــــادی را ... بــــــــی صــــــــدا دفـــــــن كنـــــــی !!
[ سه شنبه 25 بهمن1390 ] [ 10:43 AM ] [ آیسان ]
![]() میروم به خانه ای که در آن، طعم ناچیز زندگی را، با تفاخر شوم مرگ، به آدمی نچشانند می روم گوشه نشین آن لحظه نجیبی شوم که برای یک لحظه قنوت عشق، هزار رکوع عاجزانه را تکلیفم نگردانند می روم بستری از فراموشی برای خودم پهن می کنم، و ملحفه ای از تنهایی به روی خویش می کشم، تا دمی – خدا را که نه -، خواب خدا را ببینم می روم، کی، کجا، چگونه، چرا ؟ نمی دانم! اما می روم،
[ سه شنبه 18 بهمن1390 ] [ 10:7 PM ] [ آیسان ]
![]() حال و هوایم دیدنیست خوبم، بدم، گریه میکنم، می خندم! تــــو را دارم.... بیشتر که فکر میکنم میبینم تـــو را که هیچ، خودم را هم ندارم! کلاغک سیاه هر روز صبح علی الطلوع پشت پنجره ام می آید به قار قار نگاهش میکنم به امید خوش خبری اما بی خبر است و گاهی این بی خبری چقدر خوب است.... کاش یکی از همین روزها خبر باران بیاورد دلــم یک دل سیر خیس شدن می خواهد
[ چهارشنبه 12 بهمن1390 ] [ 7:35 PM ] [ آیسان ]
|
||